غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

126

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بهرسو دواند نظم اگر چند بسيار باشد گوزن * ندارد بر شير يكذره وزن همائى كه بر اوج عزت پرد * ز گنجشك بسيار كى بد برد و چون خاقان منصور بر هجوم هرويان اطلاع يافت دست اعتصام در عروة وثقى توكل زده مانند بحر موج زن و شير صفت شكن عنان بحرب ايشان تافت و حسام خون‌آشام از نيام انتقام كشيده بنفس نفيس بران حشر پيكران تاخت و در حمله اول جمعى كثير را پايمال اذلال كرده با خاك راه يكسان ساخت بقية السيف پشت بهزيمت نموده روى به شهر آوردند و بهزار حيله خود را ببرج و باره رسانيده دست به تير و كمان بردند و بعد از آنكه يازده روز حال بر اين منوال بگذشت و ساكنان هراة را خيال اطاعت و انقياد در دل نگشت خاقان منصور از باغ زاغان كوچ فرموده در النك كهدستان قبه بارگاه باوج مهر و ماه برافراخت و دو سه نوبت با عساكر نصرت مآثر نزديك بدروازهء خوش رانده جنك درانداخت اما بنابر كمال استحكام شهر و وفور مخالفان بهرام قهر صورت فتح چهره نگشود و اعلام ظفرپناه از كهدستان در حركت آمده و در خنجه باد نزول اجلال نمود آنگاه مبارزان موكب منصور چند روز از وقت طلوع رايت زرنگار خورشيد خنجرگذار بر بام اين نيلى حصار هنگام اشتعال مشاعل ثوابت و سيابر بروج سپهر دوار از جانب دروازه فيروزآباد باستعمال آلات جنك و پيكار پرداختند و به زخم تير دل دوز و پيكان خدنك سينه‌سوز هرويانرا مجروح و بيروح گردانيده آثار دلاورى ظاهر ساختند و مردم هراة نيز در اكثر آن ايام دروازه باز كرده جنك پيش ميبردند و امير سيد مراد و امير حسن شيخ تيمور مانند شير ژيان و پيل‌دمان بميدان مردان تاخته لوازم غايت شجاعت بجاى مىآوردند و از ملازمان موكب همايون هركس بدست هرويان گرفتار ميشد گوش و بينى بريده از شهر بيرون مىفرستادند و از شهريان نيز هركس در پنجهء تقدير اسير مىگشت لشگريان خسرو جهانگير او را از همان شربت جرعهء مىدادند درين اثنا بعرض خاقان مظفرلوا رسيد كه سلطان سعيد با ميرزا محمد جوكى صلح كرده از آب آمويه عبور فرموده بنابرآن عازم رزم آن پادشاه عاليجاه گشته در بيست و هفتم ذى حجه از خنجه باد بصوب كنار آب مرغاب نهضت نمود و چون در ولايت بادغيس منزل تودن از فر نزول خاقان دشمن‌شكن غيرت‌افزاى اين سبز گلشن گشت قاصدى از پيش امير مظفر برلاس كه در ايام محاصرهء هراة حسب الحكم جهة تحقيق اخبار بكنار آب مرغاب رفته بود رسيده بشرف عرض رسانيد كه امير سيد مزيد و خليل هندوكه با جمعى كثير از شيران بيشه قهر و دليران كشور ماوراء النهر بيت همه تندخوى و همه جنگجوى * به تندى و جنك‌آورى كرده خوى بعزم تافتن تنور حرب به منزل تموزى آمدند و ميرزا سلطان ابو سعيد نيز متعاقب مير سيد خاقان منصور بعد از استماع اين خبر با امراء و سران لشگر سنت مشورت بجاى آورده خواطر اكابر و اصاغر بر آن قرار يافت كه بباد حمله ابطال رجال نيران جنك و جدال برافروزند و خرمن حيات دشمنان را بشعله سنان جان‌ستان و پيكان خدنك